انجمن عشق سرا

نقشه سایت عشق سرا
صفحه ای اصلی(پرتال) وبلاگ(جدید) تالار های گفتگو چت روم کلوپ بازی تلویزیون و رادیو انلاین بخش خبر لینک باکس عاشقی کارت پستال تعبیر خواب فال قهوه دیکشنری تماس با ما

تبلیغات
جدیدترین موضوعات

Google
Web asheghi.ir

.




انجمن عشق سرا | Asheghi Forum > انجمن های تخصصی > شعر و ادبیات
ليلي قصه ات را دوباره بنويس!
نام کاربری:
رمز ورود:
    ورود ثبت نام راهنمایی لیست اعضاء تقویم ارسال های جدید جستجو
ورود و ثـــــبـــــت نــــــــــــــــــــــــــام سريــــــــــــع زمان جاری: سه شنبه ۲۰ بهمن۱۳۸۸, ۱۷:۲۳

ثبت نام سريع در کمتر از 5 ثانيه(براي استفاده از کل امکانات انجمن بايد حتما ثبت نام کنيد)

نام کاربري

کلمه عبور

تکرار کلمه عبور

آدرس ايميل

تکرار آدرس ايميل


ورود

نام کاربري:
کلمه عبور:

در صورتي که هنوز ثبت نام نکرده ايد مي توانيد از فرم سمت راست و يا لينک پايين براي ثبت نام استفاده نماييد. در صورتي که مي خواهيد ثبت نام سريع و کمتر از 5 ثانيه داشته باشيد از فرم سمت راست استفاده نماييد. براي ثبت نام پيشرفته و تنظيمات اختيارات مي توانيد از لينک زير و يا از نوار ابزار بالا به قسمت ثبت نام مراجعه نماييد.

فرم ثبت نام پيشرفته

رمز عبور خود را فراموش کرده ام



ارسال پاسخ  ارسال موضوع  
حالت موضوعی | حالت خطی
ليلي قصه ات را دوباره بنويس!
پنج شنبه ۲۸ آبان۱۳۸۸ ۱۱:۱۱ ليلي قصه ات را دوباره بنويس!
s reza
شهسوار عاشق
***


ارسال: 774
گروه: ثبت نام شده
تاریخ ثبت نام: پ ۲۱ آبان۱۳۸۸
وضعیت: آفلاین
رتبه دادن به این شخص: 10
#1
ارسال: #1
ليلي قصه ات را دوباره بنويس!


خدا مشتي خاك را بر گرفت. مي خواست ليلي را بسازد، از خود در آن دميد و ليلي پيش از آن كه با خبر شود عاشق شد. سالياني است كه ليلي عشق مي ورزد، ليلي بايد عاشق باشد. زيرا خداوند در آن دميده است و هركه خدا در آن بدمد، عاشق مي شود.
ليلي نام تمام دختران ايران زمين است، نام ديگر انسان.
ليلي زير درخت انار نشست، درخت انار عاشق شد، گل داد، سرخ سرخ.
گلها انار شدند، داغ داغ، هر اناري هزار دانه داشت. دانه ها عاشق بودند، بي تاب بودند، توي انار جا نمي شدند. انار كوچك بود، دانه ها بي تابي كردند، انار ترك برداشت. خون انار روي دست ليلي چكيد. ليلي انار ترك خورده را خورد. مجنون به ليلي اش رسيد.
خدا گفت: راز رسيدن فقط همين است، فقط كافيست انار دلت ترك بخورد.
خدا ادامه داد: ليلي يك ماجراست، ماجرايي آكنده از من، ماجرايي كه بايد بسازيش.
شيطان گفت: تنها يك اتفاق است، بنشين تا اتفاق بيفتد.
آنان كه سخن شيطان را باور كردند، نشستند و ليلي هيچ گاه اتفاق نيفتاد.
اما مجنون بلند شد، رفت تا ليلي اش را بسازد ...
خدا گفت: ليلي درد است، درد زادني نو، تولدي به دست خويش.
شيطان گفت: آسودگي ست، خيالي ست خوش.
خدا گفت: ليلي، رفتن است. عبور است و رد شدن.
شيطان گفت: ماندن است و فرو در خويشتن رفتن.
خدا گفت: ليلي جستجوست. ليلي نرسيدن است و بخشيدن.
شيطان گفت: ليلي خواستن است، گرفتن و تملك
خدا گفت: ليلي سخت است، دير است و دور از دسترس
شيطان گفت: ساده است و همين جا دم دست است ...
و اين چنين دنيا پر شد از ليلي هايي زود، ليلي هاي ساده ي اينجايي، ليلي هايي نزديك لحظه اي.
خدا گفت: ليلي زندگي است، زيستني از نوعي ديگر.
ليلي جاوداني شد و شيطان ديگر نبود.
مجنون، زيستني از نوعي ديگر را برگزيد و مي دانست كه ليلي تا ابد طول مي كشد. ليلي مي دانست كه مجنون نيامدني است، اما ماند، چشم به راه و منتظر، هزار سال.
ليلي راه ها را آذين بست و دلش را چراغاني كرد، مجنون نيامد، مجنون نيامدني است.
خدا پس از هزار سال ليلي را مي نگريست، چراغاني دلش را، چشم به راهي اش را.
خدا به مجنون مي گفت نرود، مجنون به حرف خدا گوش مي داد.
خدا ثانيه ها را مي شمرد، صبوري ليلي را.
عشق درخت بود، ريشه مي خواست، صبوري ليلي ريشه اش شد. خدا درخت ريشه دار را آب داد، درخت بزرگ شد، صدها شاخه، هزاران برگ، ستبر و تنومند.
سايه اش خنكي زمين شد، مردم خنكي اش را فهميدند، مردم زير سايه ي درخت ليلي باليدند.
ليلي هنوز هم چشم به راه است چراكه درخت ليلي ريشه مي كند.
خدا درخت ريشه دار را آب مي دهد.
مجنون نمي آيد، مجنون هرگز نمي آيد. مجنون نيامدني است، زيرا كه درخت ريشه مي خواهد.
ليلي قصه اش را دوباره خواند، براي هزارمين بار و مثل هربار ليلي قصه باز هم مرد. ليلي گريست و
گفت: كاش اين گونه نبود.
خدا گفت : هيچ كس جز تو قصه ات را تغيير نخواهد داد.
ليلي! قصه ات را عوض كن.
ليلي اما مي ترسيد، ليلي به مردن عادت داشت، تاريخ به مردن ليلي خو گرفته بود.
خدا گفت: ليلي عشق مي ورزد تا نميرد، دنيا ليلي زنده مي خواهد.
ليلي آه نيست، ليلي اشك نيست، ليلي معشوقي مرده در تاريخ نيست، ليلي زندگي است.
ليلي! زندگي كن.
اگر ليلي بميرد، ديگر چه كسي ليلي به دنيا بياورد؟ چه كسي گيسوان دختران عاشق را ببافد؟
چه كسي طعام نور را در سفره هاي خوشبختي بچيند؟ چه كسي غبار اندوه را از طاقچه هاي زندگي بروبد؟ چه كسي پيراهن عشق را بدوزد؟
ليلي! قصه ات را دوباره بنويس.
ليلي به قصه اش برگشت.
اين بار نه به قصد مردن، بلكه به قصد زندگي.
و آن وقت به ياد آورد كه تاريخ پر بود از ليلي هاي ساده ي گمنام ...


سعادت تقديمتان
[
لينک هاي داخل نوشته ها فقط براي کاربران ثبت نام شده قابل مشاهده هستنند.براي استفاده از تمام امکانات انجمن لطفنا بر روي نوشته بالاي انجمن(ورود و ثـــــبـــــت نــــــــــــــــــــــــــام سريــــــــــــع)کليک کنيد ]
پنج شنبه ۲۸ آبان۱۳۸۸ ۱۱:۱۱
مشاهده سایت پیدا کردن تمام ارسالها نقل قول این ارسال
تشکر شده توسط :
تبلیغات شما
تبلیغات شما:

پنج شنبه ۲۸ آبان۱۳۸۸ ۱۱:۱۵ RE: ليلي قصه ات را دوباره بنويس!
atrina
همراه عاشق
**


ارسال: 177
گروه: ثبت نام شده
تاریخ ثبت نام: د ۴ آبان۱۳۸۸
وضعیت: آفلاین
رتبه دادن به این شخص: 6
#2
ارسال: #2
RE: ليلي قصه ات را دوباره بنويس!


سارای عزیزم ممنون خیلی زیبا و قشنگ بود


خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه زجری میکشد آن کس که انسان است از احساس سرشار است
پنج شنبه ۲۸ آبان۱۳۸۸ ۱۱:۱۵
پیدا کردن تمام ارسالها نقل قول این ارسال
تشکر شده توسط :
پنج شنبه ۲۸ آبان۱۳۸۸ ۱۲:۴۲ RE: ليلي قصه ات را دوباره بنويس!
kataun
شيداي عاشق
****


ارسال: 2.952
گروه: ثبت نام شده
تاریخ ثبت نام: چ ۴ دي۱۳۸۷
وضعیت: آفلاین
رتبه دادن به این شخص: 12
#3
ارسال: #3
RE: ليلي قصه ات را دوباره بنويس!


مرسی رضا جان دستت درد نکنه

اسمش رضاست راستش من اسم تورو نمی دونم می شه اسمتو بگی


یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم
پنج شنبه ۲۸ آبان۱۳۸۸ ۱۲:۴۲
پیدا کردن تمام ارسالها نقل قول این ارسال
تشکر شده توسط :
يك شنبه ۱ آذر۱۳۸۸ ۱۳:۰۲ RE: ليلي قصه ات را دوباره بنويس!
باران20
رهگذر عاشق
*


ارسال: 2
گروه: ثبت نام شده
تاریخ ثبت نام: چ ۲۰ آبان۱۳۸۸
وضعیت: آفلاین
رتبه دادن به این شخص: 0
#4
ارسال: #4
RE: ليلي قصه ات را دوباره بنويس!


اتفاقا منم میخواستم این پست رو بزنم. خوشحال شدم دیدم هست. ممنوووون خیلی قشنگه


فانوس دریایی

يك شنبه ۱ آذر۱۳۸۸ ۱۳:۰۲
پیدا کردن تمام ارسالها نقل قول این ارسال
تشکر شده توسط :
تبلیغات شما
تبلیغات شما:

« موضوع قبلی | موضوع بعدی »
ارسال پاسخ  ارسال موضوع  

موضوع های مشابه
موضوع : نویسنده پاسخ ها: بینندگان: آخرین پاسخ
Icon11- (5) گفتم......... TANHABGF 18 67 امروز ۱۳:۵۵
آخرین پاسخ: TANHABGF
Mh21 شعر های نایاب مرحوم اق بزغاله 21 221 امروز ۰۹:۰۴
آخرین پاسخ: TANHABGF
  رمان : *** کسی پشت سرم آب نریخت *** adrina 3 67 دیروز ۱۴:۳۲
آخرین پاسخ: adrina

مشاهده نسخه قابل چاپ
ارسال این موضوع برای یک دوست
مشترک شدن در این موضوع | اضافه کردن این موضوع به علاقمندی ها

پرش به انجمن:


تبلیغات


تماس با ما - سایت عشق سرا | Asheghi - بازگشت به بالا - بازگشت به محتوا - آرشیو انجمن - RSS
Powered by MyBB
Translate & Theme by MyBB Persian Group
Copyright © 2002-1388 MyBB Group
Designed by mybbdesign Thembits By Parsehit.net

.