انجمن عشق سرا

نقشه سایت عشق سرا
صفحه ای اصلی(پرتال) وبلاگ(جدید) تالار های گفتگو چت روم کلوپ بازی تلویزیون و رادیو انلاین بخش خبر لینک باکس عاشقی کارت پستال تعبیر خواب فال قهوه دیکشنری تماس با ما

تبلیغات
جدیدترین موضوعات

Google
Web asheghi.ir

.




انجمن عشق سرا | Asheghi Forum > انجمن های آزاد > محفل عاشقان
روز های بودن و نبودن با s ای که من براش به تاریخ پیوستم!!!
نام کاربری:
رمز ورود:
    ورود ثبت نام راهنمایی لیست اعضاء تقویم ارسال های جدید جستجو
ورود و ثـــــبـــــت نــــــــــــــــــــــــــام سريــــــــــــع زمان جاری: سه شنبه ۲۰ بهمن۱۳۸۸, ۱۶:۰۸

ثبت نام سريع در کمتر از 5 ثانيه(براي استفاده از کل امکانات انجمن بايد حتما ثبت نام کنيد)

نام کاربري

کلمه عبور

تکرار کلمه عبور

آدرس ايميل

تکرار آدرس ايميل


ورود

نام کاربري:
کلمه عبور:

در صورتي که هنوز ثبت نام نکرده ايد مي توانيد از فرم سمت راست و يا لينک پايين براي ثبت نام استفاده نماييد. در صورتي که مي خواهيد ثبت نام سريع و کمتر از 5 ثانيه داشته باشيد از فرم سمت راست استفاده نماييد. براي ثبت نام پيشرفته و تنظيمات اختيارات مي توانيد از لينک زير و يا از نوار ابزار بالا به قسمت ثبت نام مراجعه نماييد.

فرم ثبت نام پيشرفته

رمز عبور خود را فراموش کرده ام



ارسال پاسخ  ارسال موضوع  
حالت موضوعی | حالت خطی
روز های بودن و نبودن با s ای که من براش به تاریخ پیوستم!!! (سالهاست که برای تو می نویسیم..ایا روزی خواهد رسید که تو...)
چهار شنبه ۱۴ آذر۱۳۸۶ ۱۹:۱۱ روز های بودن و نبودن با s ای که من براش به تاریخ پیوستم!!!
mehdi
مدیریت کل سایت
**********
مدیریت کل سایت

ارسال: 3.662
گروه: مدیریت کل سایت
تاریخ ثبت نام: ج ۶ بهمن۱۳۸۵
وضعیت: آفلاین
رتبه دادن به این شخص: 31
#1
ارسال: #1
Icon11- (5)  روز های بودن و نبودن با s ای که من براش به تاریخ پیوستم!!!


دوستان سلام

بعد سکوتی تقریبا بیش از یک سال و نیم !! می خواهم باز سکوت شبهای بی کسی و روز های دلواپسی ام رو بشکنم

و براییت بنویسم
شاید برای خودم
برای اون ای که عاشقه .. اونی که دلشکسته است
برای اون کسی که ماهش سالهاست به سفر رفته
و هیچ امیدی به بازگشتش نداره

اما خدا رو چه دید ی
شاید روزی ماه تو هم امد
گرچه من سالهاست به انتظار دیدن ماههم ستاره ها را
می شمارم
می شمارم ستاره ها تا شاید تو....ستاره گشته باشی
هر چند که این مثال به تو و من نزدیک تر است
شنیده ای می گویند ستاره ای سهیل گشته ای!!!!

اری شاید من باید در میان ستاره ها به دنبال تو باشم !!!نه ماه
شاید.......................

در این ابتدا این متن ترانه را به شما عزیزان و ستاره ای زندیگم sتقدیدم می کنم

بذار خیال کنم هنوز
ترانه هامو میشنوی
هنوز هوامو داری و
هنوز صدامو میشنوی
هنوز صدامو میشنوی
بذار خیال کنم هنوز
یه لحظه از نیازتم
اگه تموم قصه هام
هنوز ترانه سازتم

بذار خیال کنم هنوز
پر از تب و تاب منی
روزا به فکر دیدنم
شبا پر از خواب منی
شبا پر از خواب منی
بذار خیال کنم تو دلتنگات
غروب که میشه یاد من میفتی
تویی که قصه ی طلوع عاشق
گفتی و دوست دارمو نگفتی
گفتی و دوست دارمو نگفتی

بذار خیال کنم منم
اون که دلت تنگه براش
اونی که وقتی تنهایی
پر میشی از خاطره هاش
اونکه هنوز دوسش داری
اونکه هنوز هم نفسه
بذار خیال کنم منم
اونی که بودنش بسه
اونی که بودنش بسه

دوباره فال حافظ و
دوباره توی فالمی
بذار خیال کنم بی تو
اگر چه بی خیالمی
اگر چه بی خیالمی

بذار خیال کنم تو دلتنگات
غروب که میشه یاد من میفتی
تویی که قصه ی طلوع عاشق
گفتی و دوست دارمو نگفتی
گفتی و دوست دارمو نگفتی

[
لينک هاي داخل نوشته ها فقط براي کاربران ثبت نام شده قابل مشاهده هستنند.براي استفاده از تمام امکانات انجمن لطفنا بر روي نوشته بالاي انجمن(ورود و ثـــــبـــــت نــــــــــــــــــــــــــام سريــــــــــــع)کليک کنيد ] هم می تونید این ترانه ای بسیار زیبا را از احسان خواجه امیری گوش کنید



وبلاگ و صفحه اطلاع رسانی... سایت عشق سرا
[
لينک هاي داخل نوشته ها فقط براي کاربران ثبت نام شده قابل مشاهده هستنند.براي استفاده از تمام امکانات انجمن لطفنا بر روي نوشته بالاي انجمن(ورود و ثـــــبـــــت نــــــــــــــــــــــــــام سريــــــــــــع)کليک کنيد ]
چهار شنبه ۱۴ آذر۱۳۸۶ ۱۹:۱۱
مشاهده سایت پیدا کردن تمام ارسالها نقل قول این ارسال
تشکر شده توسط : castilla_ht (چهار شنبه ۱۴ آذر۱۳۸۶ ۲۲:۰۵), avin_tishko (پنج شنبه ۱۵ آذر۱۳۸۶ ۰۹:۳۵), ASRE.NOVIN.2006 (شنبه ۲۴ آذر۱۳۸۶ ۰۱:۵۵)
تبلیغات شما
تبلیغات شما:

چهار شنبه ۱۴ آذر۱۳۸۶ ۱۹:۳۷ RE: روز های بودن و نبودن با s ای که من براش به تاریخ پیوستم!!!
mehdi
مدیریت کل سایت
**********
مدیریت کل سایت

ارسال: 3.662
گروه: مدیریت کل سایت
تاریخ ثبت نام: ج ۶ بهمن۱۳۸۵
وضعیت: آفلاین
رتبه دادن به این شخص: 31
#2
ارسال: #2
RE: روز های بودن و نبودن با s ای که من براش به تاریخ پیوستم!!!


این متن رو دقیقا یادم نیست کی نوشتم
اما این رو می دونم این متن رو در وبلاگم وبلاگی به نام [
لينک هاي داخل نوشته ها فقط براي کاربران ثبت نام شده قابل مشاهده هستنند.براي استفاده از تمام امکانات انجمن لطفنا بر روي نوشته بالاي انجمن(ورود و ثـــــبـــــت نــــــــــــــــــــــــــام سريــــــــــــع)کليک کنيد ] نوشتم
و به یاد تو

این رو هم یادم نیست که ایا در انجمن این متن رو ارسال کردم یا نه
ولی خوب
دوست دارم این متن رو اینجا هم بگذارم
توضیح: این متن نوشته ای خود من می باشد و از جائی کپی برداری نشده است

یادته!!!


یادته یه روز بهت گفتم دوستدارم .
گفتم اگه تو نباشی من دیگه نیستم
گفتی اگه تو من و دوست داری بایدبهم ثابت کنی یادته: گفتم من تو رو دوست دارم و بهت ثابت می کنم
روزی رسید من به تو دوست داشتنم رو ثابت کردم
ثابت کردم که تو همه دنیایی منی .زندگی من
ولی تو گفتی نه این کافی نیست من بیشتر از این می خوام تو باید بیشتر سعی کنی تا من به تو و عشقت مطمئن باشم.باز من صبر کردم.
با خودم گفتم می تونم بهت ثابت کنم عشقم و.. ولی هنوز زمانی نگذشته بود که تو گفتی
می خوای بری سفر. گفتم اگه بری من دیوانه می شم. گفتی. دیدی!! گفتم عاشق نیستی.
من بهتم زد گفتم من دلم برات تنگ می شه.گفتی اگه تو عاشقم بودی برای راحتی من حتی این کلام نمی گفتی می زاشتی من برم.
تو اگه واقعا عاشق من بودی صبر می کردی که من برم و بیام.
تازه اگه بر نگشتم تو باز عشقت رو ثابت کرده بودی..دیدی؟
که راحتی من برات مهم نبود تو فقط با گفتن اینکه عاشقی راحتی رو فقط برای خودت می خواستی.گفتم.
بخدا اگه گفتم نروبمون فقط برای اینه .اگه بری می مرم..گفتی.. اگه عاشق باشی تحمل میکنی و اگه روزی از دنیا رفتی اون روز رو بدون من با تو هستم.
گفتم.
این رسم کجاست که عاشق رو به مسلخ می بری..گفتی عشق مگر چیزی جز مسلخ هست؟ گفتم باشه تو برو من می مونم با تو . عشق تو .خاطره تو ..می مونم تا روزی که موهام سفید بشه تا روزی که فرشته مرگ روی سینم بشینه..خندیدی ..گفتی تو؟
گفتم اره من تا عمر دارم به عشق تو وفادارم..گفتی فکر نکم تو عاشق نیستی..
گفتم ثابت می کنم و تو رفتی..
قرار شد اگه بر نگشتی من باز به اتنظارت بمونم..
بمونم تا اون فرشته مرگ بیاد. حالا سالها گذشته و تو می دونی که من عا شق بودم.
عشق من عشق بود. هوس نبود..
ولی اون روز تو نفهمیدی.نخواستی که من عاشقت باشم..خواستی مثل یه پرنده بپری
ولی من تو رو روی زمین می خواستم..دیشب خوابت رو دیدنم.
گریه می کردی..گفتم چرا گریه میکنی . مگه خودت نخواستی که بری..
گفتی اره ولی اشتباه کردم..
بهم گفتی من اون زمان به عشق تو شک داشتم ولی حالا میبینم که من عاشق نبودم نه تو...
گفتم مهم نیست مگه چی شده؟من هنوز عاشقت هستم..
گفتی زمان که گذشت.گذشت......
ولی من هنوز منتظرم..منتظر تو یا فرشته ای نجات ...................................

و حالا یک شعر بسیار زیبا..

واسه من گريه نكن
با من اگه زخم تمام خنجرهاست
با من اگر درد تمامي دنياست
عشق كوچك من اي ماهي خسته
قلبم اگه قلبي به وسعت درياست
واسه پرپر زدنم گريه نكن
واسه ويرون شدنم گريه نكن
واسه من گريه نكن
سهم عاشق
گم شدن تو شعر يه آوازه
مرگ عاشق
سفري به شكل يه پروازه
قصه ي بودن من
حديث برگي در باد
طعم تنهايي من
به تلخي يه فرياد
اگه با من غربت
همه غمزده هاست
اگه هر شكستنم
يه شكست بي صداست
واسه پرپر زدنم گريه نكن
واسه ويرون شدنم گريه نكن
واسه من گريه نكن
اگه با من تنت رو تو قاب سنگي ديدي
بعد من شعر منو به آينه ها ياد مي دي
اگه با من سكوت يه تك درخت تنهاست
بعد من خاطره هام ترانه ي عاشق هاست
رفتنم مرثيه ي قديمي رفتن نيست
رفتنم موندنمه ، حكايت مردن نيست
واسه من گريه نكن

چهار شنبه ۱۴ آذر۱۳۸۶ ۱۹:۳۷
مشاهده سایت پیدا کردن تمام ارسالها نقل قول این ارسال
تشکر شده توسط : castilla_ht (چهار شنبه ۱۴ آذر۱۳۸۶ ۲۲:۰۵), avin_tishko (پنج شنبه ۱۵ آذر۱۳۸۶ ۰۹:۳۵), ASRE.NOVIN.2006 (شنبه ۲۴ آذر۱۳۸۶ ۰۱:۵۵)
چهار شنبه ۱۴ آذر۱۳۸۶ ۲۱:۳۸ RE: روز های بودن و نبودن با s ای که من براش به تاریخ پیوستم!!!
mehdi
مدیریت کل سایت
**********
مدیریت کل سایت

ارسال: 3.662
گروه: مدیریت کل سایت
تاریخ ثبت نام: ج ۶ بهمن۱۳۸۵
وضعیت: آفلاین
رتبه دادن به این شخص: 31
#3
ارسال: #3
RE: روز های بودن و نبودن با s ای که من براش به تاریخ پیوستم!!!


یک خاطره از سارای عزیزم....برای اشتی کردن........

توضیح: این خاطره رو من برای اولین بار هست روی نت می زارم

البته این خاطره رو من قبلا نوشتم که تاریخ نگارشش در اخر این خاطره هست
و من و ببخشید اگر نحوه نگارش این خاطره شاید خوب نباشه
اون خاطره نویسی من از الان هم بد تر بود..اما خوب می نوشتم

اما این هم خاطره ای زیبای من و به یادماندنی من و سارا.......


...........امروز باز هم یاد خاطرات گذشته افتاده ام و به سارا فکر می کردم که نا گاه یاد خاطره ای افتادم که دو ست دارم آن را بنگارم و حال خواهم نگاشت . یادم مییاد یکی از روزهای خوشی که با سارا داشتم نمی دانم یعنی حال هرچه فکر می کنم یادم نمی یاد سر چه موضوئی با سارا قهر کردم و به خودم قول دادم که دیگه تا آن نیاد و از من نخواد با او صحبت نکنم و مثل یک غریبه با او برخورد کنم البته این و بگم درسته که همیشه سارا ناز من را می کشید ولی خدا می داند ان مدتی که من با سارا حرف نمی زدم چه حالی داشتم مثل دیوانه ها یا بهتر بگم مثل خود مجنون راستی تا برسم به خاطره خودم یاد یک مطلب از مجنون افتادم که ترجیح میدهم که اول ان را بیان کنم آری می گویند روزی به لیلی خبر می دهند که مجنون آواره بیابان ها شده است و لب به غذا نمی زند و همیشه شعر می خواند اگر تو بتوانی به دیدار او بروی حال او خوب خواهد شد لیلی به طرف بیابان راه افتاد گشت و گشت تا مجنون را پیدا کرد هنوز به مجنون نزدیک نشده بود که مجنون رو به لیلی می کند و می گوید لیلی برو و من را با عشق خودت تنها بگزاز زیرا اگر تو بمانی دیگر عشق مان هم از بین میرود و من دیگر چگونه به عشق تو از درد ناله کنم برو و عشقت را برای من بگزار لیلی چون چنین شنید رفت تا مجنون را با عشق خودش تنها بگزارد .
حالا می رسم به خاطره خودم 3 روز می شد من با سارا قهر بودم و جواب او را نمی دادم روز چهارم دیدم یکی از دوستان سارا به نزد من در پارک آمد من در آن لحظه داشتم به سارا فکر می کردم که او آمد و من را صدا زد من از کنار دوستانم بلند شدم و به طرف او رفتم او به من یک نامه داد گفت که سارا از تو اجازه می خواهد و گفته اگر تو نخواهی کاری نخواهم کرد گفتم مطلب چیه گفت دیروز وقتی سارا به خانه می آمده یک پسر جلوی آون و می گیره واز او می خواهد که با او دوست شود و این نامه را به سارا می دهد و سارا از من خواسته به شما بگوییم که او چکار کند آیا شما اجازه می دهید .من در آن لحظه خیلی عصبانی شدم و گفتم به او بگو از نظر من هر کاری می خواهی بکن ولی یادت باشه من همیشه برایت آرزوی موفقیت دارم و او رفت و من وقتی که تنها شدم نامه را باز کردم وهمینطور چشمم به نامه افتاد فهمیدم خط خودش بود ولی با یک مقدار تغیر در ان که می خواست من رو گمراه کنه ولی در عین حال تمام حرفهایش را به من زده بود ظهر گذشت حوالی عصر بود که آمدم از در خانه آنها رد بشم راستی این و بگم من و سارا باهم یک قرار داشتیم او می دانست که اگر صدای کشیده شدن کفشی به زمین را شنید من منتظر او هستم دیدم سارا در را باز کرد ولی در دفعه اول من فقط نگاه عمیقی به او کردم و رد شدم سارا می دانست من دوباره بر می گردم پس او هم منتظر آمدن من بود تا به او رسیدم او سلام کرد من هم مثل ادمهای دلخور جواب سلامش رادادم و نامه را به او دادم و گفتم سارا از نظر من اگر دلت با اوست برو من مزاحمت نمیشم و برات آرزوی موفقیت می کنم سارا اشک در چشمانش حلقه زد شاید توقع این حرف را نداشت شاید می خواست من به او بگوییم که می دانم می دانم ان نامه تقلبی است و خودت نوشتی سارا با حالتی گریان آن نامه را در دست خود صد پاره کرد و به طرف من پاشید و گفت این هم از نامه ولی من قصدم دوستی با کسی نبود فقط می خواستم تو بدانی (البته منظورش از تو بدانی معنی نهفته در نامه که خودش نوشته بود بود) توضیحی بدم دویست متر بعد از خانه ای سارا یک دبیرستان دخترانه بود و در ان لحظه دبیرستان تعطیل شده بود و دختر ها ان دبیرستان در درب دبیرستان منتظر امدن اولیای خود برای رفتن بوددند و تمامی حرکات من و سارا رو مشاهده می کردنند و شاید وقتی سارا نامه را صد پاره کرد و به طرف من ریخت انها پیش خود فکر کردنند که من می خواهم با سارا دوست شوم و به او نامه داده ام و حالا سارا نامه ام را صد پاره کرده ...... و من هم از کار خودم پشیمان شدم و با سارا دوباره روزها را سپری کردم راستی چند روز هم که بعد از آن ماجرا من به دیدن سارا می رفتم و به دوستانم هم سپرده بودم که اگر کسی با این مشخصات دیدید او را نگه دارید تا من برسم ولی هیچ وقت کسی او را ندید یعنی ان آدم خیالی که سارای من با این پلتیک کاری کرد که دوباره باهم باشیم
ودر آخر یک سخن به سارا عزیز من
یک دنیا یک دنیا عاشقم من بدون که به عشقت صادقم من
تو مست خویش و من مست عشقم اگر نباشی من می میرم بیا که عمر از سر گیرم
تا هستم با یادت شادم آخه دل بر تو دادم دیگه از دنیا آزادم
خواننده: سروش


نوشته شده در تاریخ 1384/6/8

چهار شنبه ۱۴ آذر۱۳۸۶ ۲۱:۳۸
مشاهده سایت پیدا کردن تمام ارسالها نقل قول این ارسال
تشکر شده توسط : castilla_ht (چهار شنبه ۱۴ آذر۱۳۸۶ ۲۲:۰۵), avin_tishko (پنج شنبه ۱۵ آذر۱۳۸۶ ۰۹:۳۵), ASRE.NOVIN.2006 (شنبه ۲۴ آذر۱۳۸۶ ۰۱:۵۵)
جمعه ۱۶ آذر۱۳۸۶ ۱۸:۵۸ RE: روز های بودن و نبودن با s ای که من براش به تاریخ پیوستم!!!
mehdi
مدیریت کل سایت
**********
مدیریت کل سایت

ارسال: 3.662
گروه: مدیریت کل سایت
تاریخ ثبت نام: ج ۶ بهمن۱۳۸۵
وضعیت: آفلاین
رتبه دادن به این شخص: 31
#4
ارسال: #4
RE: روز های بودن و نبودن با s ای که من براش به تاریخ پیوستم!!!


این چند خط رو من در سال 84 در بخش نظرات وبلاگ یکی از دوستانم براش نوشتم
حرف های از دلم

دوست دارم اینجا هم اونها رو تکرار کنم

تا می توانی در این دنیا به دیگران مهر بورز تا .... خدا هم در ان دنیا به تو مهر بورزد و به تو سخت نگیرد..و هر گز نگذار دلی به دست تو شکسته بشه حتی اگه به قیمت شکسته شدن دل خودت تمام بشه...تنها چیزی که خدا نمی بخشه..شکستن یک دله..و بدیش هم به اینه که تقاص دل شکسته در همین دنیا هست و به اون دنیا نمی رسه..روزی تو دلی رو می شکنی و فردا دیگری دل تو را....خوب که نگاه کنی.می بینی که دل خودتت بدتر از اونی که شکستی شکسته شده. جوری که هیچ مرهمی افاقه نمی کنه.......


یا حق

جمعه ۱۶ آذر۱۳۸۶ ۱۸:۵۸
مشاهده سایت پیدا کردن تمام ارسالها نقل قول این ارسال
تشکر شده توسط : castilla_ht (شنبه ۱۷ آذر۱۳۸۶ ۰۰:۴۸), khodavanda (شنبه ۱۷ آذر۱۳۸۶ ۱۲:۰۰), avin_tishko (شنبه ۱۷ آذر۱۳۸۶ ۱۲:۵۵), ASRE.NOVIN.2006 (شنبه ۲۴ آذر۱۳۸۶ ۰۱:۵۵)
تبلیغات شما
تبلیغات شما:

« موضوع قبلی | موضوع بعدی »
ارسال پاسخ  ارسال موضوع  

موضوع های مشابه
موضوع : نویسنده پاسخ ها: بینندگان: آخرین پاسخ
Icon11- (5) دوست دارم TANHABGF 38 325 امروز ۱۶:۰۶
آخرین پاسخ: phoenix666
Mh6589 درد و دل AliMazi 3 19 امروز ۱۶:۰۶
آخرین پاسخ: koorosh 23
  ايا عشق سرا سراي عاشقان شكست خورده است يا در ان ميتوان عاشق شد محکوم به شکست 126 960 امروز ۱۶:۰۱
آخرین پاسخ: phoenix666

مشاهده نسخه قابل چاپ
ارسال این موضوع برای یک دوست
مشترک شدن در این موضوع | اضافه کردن این موضوع به علاقمندی ها

پرش به انجمن:


تبلیغات


تماس با ما - سایت عشق سرا | Asheghi - بازگشت به بالا - بازگشت به محتوا - آرشیو انجمن - RSS
Powered by MyBB
Translate & Theme by MyBB Persian Group
Copyright © 2002-1388 MyBB Group
Designed by mybbdesign Thembits By Parsehit.net

.